کوچه پس کوچه های مجازی
وقتی توی کوچه پس کوچه های مجازی پرسه میزنی به کوچه هایی میرسی که ...
کوچه ای در امتداد شعر

اگر باران ببارد

هم چیز دوباره شروع می شود

دلم می لرزد

و دلتنگ تو می شوم

.

.

.

دیروز دعا کردم

و امروز باران بارید.


کوچه اصلی: کوچه نوشته
کوچه فرعی: کوچه نوشته ، نوشته ای برای او ، پلاک "دیروز دعا کردم"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

سرم درد می کند، از پشت شیشه های رنگی حیاط را نگاه می کنم.خاکستری ،سرد ، بی حرکت. فکرش آرامم نمی گذارد.سردی دستهایم را حس نمی کنم.

آفتاب تا کنار گل های سفید آمده است. رنگارنگ، گرم ، پر از جنب و جوش.

نوایی آرام، الا بذکر الله ... و صدای اذان

سردی آب.دست هایم گرم می شوند.یاد او . آرام می شوم.


کوچه اصلی: کوچه نوشته
کوچه فرعی: کوچه نوشته ، پلاک "الا بذکر الله ..."
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

دیشب خواب قاصدک را دیدم ، خبری آورده بود.

باد همیشگی زمان خود را مهیا می کند ، دست آسمان را می گیرد و با خود می برد . کویر تشنه خواهد ماند و آسمان در حسرت باریدن.

 قاصدک  به سوی آسمان رفت

زیبایی باران را در کویر می توان فهمید، قلبت رابه باد نسپار.

روزی که آخرین درخت کویر هم خشک شود ، باریدن اثری نخواهد داشت.

قاصدک رفت

و دوباره می خوابم تا شاید قاصدک خبر از باران بیاورد.
کوچه اصلی: کوچه نوشته
کوچه فرعی: کوچه نوشته ، پلاک "دوباره می خوابم تا شاید قاصدک خبر از باران بیاورد. "
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

من اینجا ،
دلم سخت
معجزه می خواهد و
تو انگار،
معـجزه هایت را
گذاشتـه ای برای روز مـبادا

کوچه اصلی: کوچه نوشته
کوچه فرعی: کوچه نوشته ، پلاک "دلم معجزه می خواهد"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

کوچه ای برای مهربان بودن ، کوچه ای برای دوست داشتن ، کوچه ای برای عشق ورزیدن

قلب،
کوچه قلب،
کوچه ی قلب را دیوار هایی از خاطرات می سازند،
نقش دیوارها  یادگار گذر زمان هستند،
و خانه های کوچه قلب را عشق و محبت می سازند.

کوچه قلب،
بعضی ها فقط می ایستند و کوچه را تماشا می کنند،
بعضی ها فقط می آیند و قدمی در کوچه  می زنند و می روند،
بعضی ها نقشی بر دیوار ها می کشند،
بعضی ها دری  به کوچه  باز می کنند،
و بعضی ها پشت در خانه می سازند ، تکه تکه خانه می سازند تا برای همیشه بمانند،خانه شان را رنگ می کنند ، دیوار ها را پر از نقش و نگار می کنند،حیاط خانه را چراغانی می کنند و قلب روشن می شود ،

 

اما تو وقتی آمدی،
به آرامی آمدی و در کوچه پس کوچه های قلبم قدم زدی،
روی همه دیوار ها یادگاری نوشتی،
دری از جنس مهربانی به قلبم باز کردی،
بزرگترین خانه را ساختی تا برای همیشه بمانی ،
کوچه را چراغانی کردی ، کوچه  را آذین بستی ، کوچه را پر از عطر گل کردی.

ولی اینها برایت کافی نبود ، سهم بیشتری می خواستی ، همه ی کوچه را می خواستی
قابی از عشق ساختی و بر سر در کوچه آویختی
و من نامت را بر آن نوشتم

حالا کوچه به نام تو شده است
دیوار های کوچه از یادگاری های تو پر است،
گل هایی که کاشته ای پر از غنچه شده اند،
 ولی تو نیستی ،
خانه ات خالی است.


کوچه اصلی: کوچه نوشته
کوچه فرعی: کوچه نوشته ، نوشته ای برای او ، پلاک "کوچه ای که به نام تو شد."
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

از آن زمان که دیدمش
برای هر روزش گلی نذر کردم
                                     
ولی نخواست...

قلک روزها هر سپیده 
پر شد از نذر هر روزه

ولی نخواست ...

نامش را  روی تک تک  گل ها نوشتم
و  کاشتم در دل کودکان بی سایه
که همسایه خدا بودند

و خدا هر روز
دسته دسته
بوستان گل
می فرستد برای او....

 

کوچه اصلی: کوچه نوشته
کوچه فرعی: کوچه نوشته ، نوشته ای برای او ، پلاک "شاخه گلی برای یار ..."
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

یه دل شکسته دارم
کی می خره؟
دوستم می گفت : یه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خره.
آدرس اونجا رو به زحمت پیدا کردم
تو یکی از کوچه های تنگ و تاریک
تابلو مغازه خیلی قدیمیه طوری که اصلآ معلوم نیست چی نوشته
فقط کلمه قلب و یه کلمه که نصفش پیداست، ابد.. که اونم به هزار مصیبت
میشه خوندش
صاحب مغازه یه پیرمرده
نشسته رو یه صندلی و داره با یه تکه نخ محکم یه قلب رو وصله میزنه
وای چه قدر قلب اینجاست!!
بزرگ ،کوچیک،متوسط
یه سریشون تو شیشه الکل و یه سری هم خشک کرده و زده به دیوار

-سلام پدر.
-من پدر کسی نیستم.
- ببخشید پس چی صداتون بزنم؟
-هیچی ،اصلآ لازم نیست منو صدا بزنی.
-با این دل ها چیکار می کنی؟
-از آدمای فضول خوشم نمیاد.
-یه دل آوردم واسه فروش
-چند بار شکسته؟
-مگه مهمه؟
-بله،هر چی کمتر بهتر
-با اینها چیکار می کنی؟
-مگه نمی بینی؟
- آره خوب ولی واسه چی اینها رو جمع میکنی؟
-بده اون دلتو ببینم چند می ازه

 
اون رو ورانداز میکنه و زیر لب یه چیزایی زمزمه میکنه:

-این دو تا درست میشه، این یکی خیلی بزرگه
...

چند دقیقه فکر میکنه
 

-دل خودته یا پیداش کردی؟ از کسی خریدی؟
-نه مال خودمه ، چند می خریش؟
-قیمتی نداره.
-من اگه بخوام یکی ازت بخرم چند میدی؟
-بستگی داره.
-به چی؟
-کدومش رو بخوای
-مثلآ اون
-فروشی نیست
-چرا؟
-عتیقست
-مال کی بوده؟
-مجنون
-خب اون
-فروشی نیست
-آخه چرا مگه مال کیه؟
-سواد داری زیرش نوشته که .....
-خب اون چی؟
-اون اصلآ فروشی نیست
-مال کیه؟
-مال خودمه

با خنده پرسیدم

-مال رومئو رو نداری؟

با خشم نگام کرد و با عصبانیت گفت:

-قلب فرنگی ندارم
-حالا مال منو چند می خری؟

-یه کلام 5هزار تومن
-چشام از کاسه زد بیرون،آخه چرا؟
-قلبت خیلی وصله داره  ،چندتاش هم اصلآ درست نمیشه ،آدم معروفی هم که نیستی
-خب نیستم ولی عاشق که هستم

با مسخره پوزخندی زد و گفت
:

-عاشق ، یه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمیاد
            این قلبهایی که می بینی همه مال عاشقهایی هست که از عشق حقیقی مردن
-پس تو چرا هنوز زنده ای؟
-نه قلبت به دردم نمی خوره

دلم رو ازش پس میگیرم و بر میگردم تو راه همش به جمله های آخر پیرمرد فکر می کردم (یه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمیاد این قلبهایی که می بینی همه مال عاشق هایی هست که از عشق حقیقی مردن پس تو چرا هنوز زنده ای؟)

به خونه که رسیدم یه راست به تختم اومدم و خوابیدم
تو خواب دیدم که دارم با قلبم صحبت می کنم
اون میگفت: چرا می خوای منو بفروشی؟اصلآ تو چرا انقدر احساساتی هستی که من رو انقدر شکننده کردی؟ مگه گناه من چی بوده که مال تو شدم؟ همه رو بهم ترجیح میدی، هیچ وقت به فکر من نبودی. حتی اون پیرمرد هم واسه قلبش ارزش قائل بود و نمی خواست بفروشه.ولی تو...
بعد هم زد زیر گریه
از خواب پریدم عرق کرده بودم و چشمهام پر از اشک بود.دستمو رو قلبم گذاشتم و مدام تکرار می کردم
دوستت دارم دوستت دارم
دیگه هیچ وقت نمی ذارم حتی یه خراش کوچیک روت بیفته
قلبم تند تند میزد سرم رو رو متکا گذاشتم و با تکرار جمله دوستت دارم به خواب رفتم
به خواب آرومی رفتم یه خواب ابدی

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک سنگ می زنند و گنجشک ها جدی جدی می میرند .ادمها شوخی شوخی زخم می زنند و قلبها جدی جدی می شکنند .تو شوخی شوخی لبخند می زنی و دیگران جدی جدی عاشق می شن..............

منبع:نامشخص


کوچه اصلی: کوچه نوشته
کوچه فرعی: کوچه نوشته ، پلاک "یه دل شکسته دارم"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

هنوز خودت هستی. خودت ماندی!
هنوز از دیدن کودکان، شادمانه می خندی.
 هنوز بی بهانه می خندی
.
هنوز هم چشم هایت گاه به گاهی، هر از گاهی بارانی می شود، دلت که ابری شد، تردید نمی کنی، بی بهانه می باری
.
هنوز هم که هنوز است، گاهی هم دلت می گیرد، دل تنگ می شوی. صبر کن! دل که داشته باشی باید هم بگیرد، تنگ شود
!

هنوز خودت مانده ای.
بزرگ شده ای، از اول اما که بزرگ نبودی.
خیلی ها فکر می کنند بزرگ شده اند و  فقط
"فکر" می کنند و چه کوچک اند!  و تو هنوز طعم کودکی هایت را می دهی و چقدر بزرگ!
و چه طعمی، آخ، چه طعمی دارد کودکی! هنوز از دیدن گنجشک مرده در سنگفرش پیاده رو دلت می گیرد، می میرد!
کنار سنگ فرش پیاده رو، درست همان جایی که آدم های پیاده بی خیال می روند ،و تو، ولی چه خیالاتی داری! و راستی چه خیالاتی! بی خیال می روند و تو در خیالت، دلت می سوزد برای بچه گنجشکی که مادرش امروز مُرد!
هنوز از ترساندن گربه ها دلت آی خنک می شود! و آخ چه حالی می کنی از پراندن کلاغ هایی که روی چمن نشسته اند. و چه خوب لجشان را در می آوری
!

با باران دوستی، و هیچ نمی ترسی از خیس شدن در زیر باران و می فهمی اش، می شناسی باران را و صدای سمفونی عاشقانه باران را تو چه خوب می فهمی. همین جا، همین بغل. زیر باران ایستاده ای. نه، نشسته ای! درست کنار رهگذرهایی که زیر چتر ها و سایه بان ها پناه می گیرند!
خدای من! پناه!!؟ اینها باران برایشان، صدای مصیبت ودلواپسی می دهد
…!!

و هنوزکه هنوز است، از دیدن جاپای قدم هایت روی برف، ذوق می کنی،
 و هنوز صدای خش خش راه رفتن روی برگ های زرد و خشک، کیفورت می کند! حس زنده بودن می کنی.

 میدانی؟ احساس میکنم تو خیلی با خیلی ها فرق داری!! باید هم داشته باشی. تو خودت هستی. مثل هیچکس
.
متفاوت باش! نترس از تمسخر مترسک ها، بگذار مترسک بمانند!

منبع:نامشخص


کوچه اصلی: کوچه نوشته
کوچه فرعی: کوچه نوشته ، پلاک "متفاوت باش! بگذار مترسک بمانند!"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

دلم برای پاکی دفتر نقاشی و گم شدن در آن
خورشید همیشه خندان، آسمان همیشه آبی
زمین همیشه سبز و کوههای همیشه قهوه ای
دلم برای خط کشی کناردفتر مشق با خودکار مشکی و قرمز
برای پاک‌کن های جوهری و تراش های فلزی
برای گونیا و نقاله و پرگارو جامدادی
دلم برای تخته پاک‌کن و گچ های رنگی کنار تخته
برای اولین زنگ مدرسه
برای واکسن اول دبستان
برای سر صف ایستادن ها
برای قرآن های اول صبح و خواندن سرود ایران اول هفته
دلم برای مبصر شدن ، برای از خوب ، از بد
دلم برای ضربدر و ستاره
دلم برای ترس از سوال معلم
کارت صد آفرین
بیست داخل دفتر با خودکار قرمز
و جاکتابی زیر میزها ، جانگذاشتن کتاب و دفتر
دلم برای لیوان‌های آبی که فلوت داشت
دلم برای زنگ تفریح
برای عمو زنجیر باف بازی کردن ها
برای لی‌لی کردن
دلم برای دعا کردن برای نیامدن معلم
برای اردو رفتن
برای تمرین های حل نکرده و اضطراب آن
دلم برای روزنامه دیواری درست کردن
برای تزئین کلاس
برای دوستی هایی که قد عرض حیاط مدرسه بود
برای خنده های معلم و عصبانیتش
برای کارنامه.... نمره انضباط
برای مُهرقبول خرداد
دلم برای خودم
دلم برای دغدغه و آرزو هایم
دلم برای صمیمیت سیال کودکی ام تنگ شده
نمی دانم کدام روز در پشت کدام حصار بلند کودکی ام را جا گذاشتم
کسی آن سوی حصار نیست کودکی ام را دوباره به طرفم پرتاب کند؟

منبع:نامشخص


کوچه اصلی: کوچه نوشته
کوچه فرعی: کوچه نوشته ، پلاک "دلم برای کودکی ام تنگ شده است"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

درباره این کوچه

خیلی وقت ها نوی کوچه پس کوچه های دنیای مجازی پرسه میزنم ، اینجا دفتر خاطرات این کوچه گردی هاست. دفتر خاطراتی از کوچه هایی که می ایستم و نگاهشان می کنم.
اگر گذرتون به این کوچه افتاد یادگاری یادتون نره.
کوچه های فرعی
رد پاها در این کوچه
تاریخ امروز :
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
مدیر وبلاگ : عقیل حاجیان فروشانی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات