تبلیغات |
کوچه پس کوچه های مجازی وقتی توی کوچه پس کوچه های مجازی پرسه میزنی به کوچه هایی میرسی که ...
| ||
|
|
امشب تمام خویش را از غصه پرپر می كنم تو رفته ای و رفتنت یك اتفاق ساده نیست یك عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من یك شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز كن شعریست باغ چشم تو غرق سكوت و آرزو گر چه شكستی عهد را مثل غرور ترد من زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت کوچه اصلی: کوچه شعر کوچه فرعی: کوچه شعر ، پلاک "امشب تمام خویش را از غصه پرپر می كنم " ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ساعت 20 و 13 دقیقه و 58 ثانیه
منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه میجویی؟ تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟ تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم تو دعوت کن مرا با خود به اشکی .یا خدایی میهمانم کن که من چشمان اشک الوده ات را دوست میدارم طلب کن خالق خود را.بجو مارا تو خواهی یافت که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم،اهسته میگویم، خدایی عالمی دارد تویی زیباتر از خورشید زیبایم.تویی والاترین مهمان دنیایم. که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت وقتی تو را من افریدم بر خودم احسنت میگفتم مگر ایا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟ هزاران توبه ات را گرچه بشکستی.ببینم من تورا از درگهم راندم؟ که میترساندت از من؟رها کن ان خدای دور آن نامهربان معبود.آن مخلوق خود را این منم پروردگار مهربانت.خالقت.اینک صدایم کن مرا.با قطره اشکی به پیش اور دو دست خالی خودرا. با زبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم غریب این زمین خاکی ام.آیا عزیزم حاجتی داری؟ بگو جز من کس دیگر نمیفهمد.به نجوایی صدایم کن.بدان اغوش من باز است قسم بر عاشقان پاک با ایمان قسم بر اسبهای خسته در میدان تو را در بهترین اوقات اوردم قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد برای درک اغوشم,شروع کن,یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان.رهایت من نخواهم کرد
این شعر از اشعار چاپ نشده سهراب می باشد. کوچه اصلی: کوچه شعر کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه شعر نو ، بن بست سهراب سپهری ، پلاک "خدا" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ساعت 13 و 14 دقیقه و 14 ثانیه
نمی دانم شاعر:ناشناس کوچه اصلی: کوچه شعر کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه شعر نو ، بن بست ناشناس ، پلاک "نمی دانم" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ساعت 14 و 14 دقیقه و 14 ثانیه
پر است خلوتم از یاد عاشقانه ی او
گرفته باز دل کوچکم بهانه ی او نسیم رهگذر این بار هم نیاورده به دست قاصدکی نامه یا نشانه ی او مسافران همه رفتند و باز جا ماندم کدام جاده مرا می برد به خانه ی او؟ در اشتیاق زیارت به خواب می بینم کبوترانه نشستم بر آستانه ی او منو دوبال شکسته، من و دودست نیاز چگونه پر بکشم سمت آشیانه ی او؟ غروب ابری پاییز می چکد در من پرم ز هق هق باران کجاست شانه ی او؟ مسافران همه رفتند و باز جا ماندم کدام جاده مرا می برد به خانه ی او؟ کوچه اصلی: کوچه شعر کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست ا. موسویان ، پلاک "پر است خلوتم از یاد عاشقانه ی او" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ساعت 14 و 14 دقیقه و 14 ثانیه
داغ داریم نه داغی
كه بر آن اخم كنیم مرد آن است كه از نسل سیاوش باشد چند قرن است كه زخمی متوالی دارند بنویسید گلوهای شما راه بهشت بنویسید زنی مرد
كه زنبیل نداشت بنویسید كه با عطر وضو آوردند زلفها گرچه پر از خاك و لبش گرچه كبود خوب داند كه به این سینه چه ها می گذرد بنویسید غم و خشت و تگرگ آمده بود شهر آنقدر پریشان شده بود از تاریخ کوچه اصلی: کوچه شعر کوچه فرعی: کوچه شعر ، بن بست حامد عسگری ، پلاک "داغ داریم نه داغی كه بر آن اخم كنیم " ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی شنبه بیستم اسفند 1390 ساعت 00 و 00 دقیقه و 00 ثانیه
از عشق مکن شکوه
که جای گله ای نیست من سوخته ام در
تب ، آنقدر که امروز غمدیده ترین عابر
این خاک منم من در خانه ام آواز
سکوت است ، خدایا می خواستم از درد
بگوییم ولی افسوس شرمنده ام از روی
شما بد غزلی شد کوچه اصلی: کوچه شعر کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، کوچه ای ناشناس ، پلاک "از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی جمعه نوزدهم اسفند 1390 ساعت 14 و 14 دقیقه و 14 ثانیه
دلم گرفته
و باز هم چشمانم از یاد تو خیس می شود آری باز هم دلم برایت تنگ شده است ! دلم برایت تنگ شده است ، به اندازه ی تمام روزهای که ندیدمت به اندازه ی تمام شبهایی که به یاد تو سرودم برای آرامشی که از دیدن تو می یافتم از نگاه تو از لبخند تو از سیاهی چشمان تو از دستهای کوچکت من دلم برای شنیدن صدای تو سخت تنگ شده است ! یک لحظه دیدن چهره ی معصوم و کودکانه تو همه ی آرزوی من است . دلم برایت تنگ شده است ! به اندازه ی تمام نفسهایی که بی من کشیده ای دلم برایت تنگ شده است ! کوچه اصلی: کوچه شعر کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه شعر نو ، بن بست محمود یونسی ، پلاک "دلم برایت تنگ شده است !" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی جمعه پنجم اسفند 1390 ساعت 14 و 14 دقیقه و 04 ثانیه
حال من خوبَست اما با تو بهتر می شوم آخ که تا مببینمت یک جور دیگر می شوم با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند یاسم و باران که میبارد معطر می شوم در لباس آبی از من بیشتر دل می بری آسمان وقتی که میپوشی کبوتر می شود آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو میتوانم مایه ی گهگاه
دلگرمی شوم میل،میلِ توست اما بی تو باورکن که من در هجوم بادهای سخت پرپر می شوم کوچه اصلی: کوچه شعر کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست مهدی فرجی ، پلاک "با تو بهتر می شوم" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی دوشنبه دوازدهم دی 1390 ساعت 20 و 03 دقیقه و 29 ثانیه
شب فراق که داند که تا سحر چند است مگر کسی که به زندان عشق دربند است گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم کدام سرو به بالای دوست مانند است پیام من که رساند به یار مهرگسل که برشکستی و ما را هنوز پیوند است قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است که با شکستن پیمان و برگرفتن دل هنوز دیده به دیدارت آرزومند است بیا که بر سر کویت بساط چهره ماست به جای خاک که در زیر پایت افکندهست خیال روی تو بیخ امید بنشاندست بلای عشق تو بنیاد صبر برکند است عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی به زیر هر خم مویت دلی پراکند است اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی گمان برند که پیراهنت گل آکند است ز دست رفته نه تنها منم در این سودا چه دستها که ز دست تو بر خداوند است فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست بیا و بر دل من بین که کوه الوند است ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است کوچه اصلی: کوچه شعر کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست سعدی ، پلاک "شب فراق که داند که تا سحر چند است" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ساعت 14 و 35 دقیقه و 01 ثانیه
شب وصل است و تبِ دلبری جانان است ---
ساغر وصل لبالب به لب مستان است در نظر بازیشان اهل نظر حیران است --- گوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است --- ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع کوچه اصلی: کوچه شعر کوچه فرعی: کوچه شعر ، پلاک "مکن ای صبح طلوع" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ساعت 23 و 39 دقیقه و 28 ثانیه
| |
| تعداد کل صفحات : 8 1 2 3 4 5 6 7 ... | ||