کوچه پس کوچه های مجازی
وقتی توی کوچه پس کوچه های مجازی پرسه میزنی به کوچه هایی میرسی که ...
کوچه ای در امتداد شعر

آدم وقتی دور و برش شلوغ میشه..

خودشو گم می کنه..

دیگران رو به بازی می گیره..

احساسات بقیه رو به بازی می گیره..

 

اگه عشقتو خالصانه بهش ابراز کنی..

باید ناز بکشی..

باید دوری بکشی..

باید بی محلی تحمل کنی..

 

این قدر درگیرِ خود خواهیش میشه که نمی تونه تشخیص بده

از  اینهایی که دورش رو گرفتن..

کدومشون واسه خودش دوستش دارن..

کدومشون از اون فقط خودشو می خوان..

و کدومشون به عشق اون زنده ن..

نــــــــــــه..هیچ وقت نمی فهمه..

 اون فقط غرقِ خودخواهیِ خودشه...

 

اما خدا این طوری نیست..

وقتی با خدا باشی،خدا همه جورِ بهت حال می ده..

احساساتت براش ارزش داره..

حرارتِ قلبت براش ارزش داره..

هر چه بیشتر بهش ابرازِ عشق کنی،بیشتر بهت حال می ده..

هر چه بیشتر نازشو بخری، نازت بیشتر خریدار داره..

لا اله الا الله می دونی یعنی چی؟!

یعنی: هیچ الهه و هیچ معشوقی جز خدا نیست..

یعنی: خدا تهه عشق بازیه..

یعنی: عشقِ واقعی می خوای؟! خدا

یعنی: بقیه عشقا دروغه..مگر عشق خدا..مگر عشق راه خدا..

تنها با خدا باشید تا عاشق باشید


کوچه اصلی: کنج کوچه دل
کوچه فرعی: کنج کوچه دل ، پلاک "تنها با خدا باشید تا عاشق باشید"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

خدایا دوباره دلتنگ شدم...

دلتنگ خیلی چیزا...

خدایا اینقدر حرف توی دلم زندونی شده

كه بعضی وقتها بی طاقت میشم

می دونم ازت خواستم پس باید امیدوار باشم

اما خاطرات شیرینی كه توی این سالها

توی ذهنم هك شده بعضی وقتا دلتنگم می كنه

ولی خوب چشم خداجون....

بازم صبر می كنم...

...

...


کوچه اصلی: کنج کوچه دل
کوچه فرعی: کنج کوچه دل ، پلاک "خدایا دوباره دلتنگ شدم..."
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

اشتباه شاید همین بود....
همین تو را از خودت خواستن...

غافل از اینکه
ندیدن و نشنیدن  تو,
بهانه ی خوبی برای باور نبودنت نیست
....

تو بودی...
تو  هستی...
بی آنکه بخواهی
....

تو هستی حتی اگر دیگر, نباشی....

برای باور بودنت,دلیلی بالاتر از دیوان حافظ کتابخانه ی من.
که هر غزلش با اسم تو شروع می شود....

پس اگر عاشق نیستی ...
لا اقل من را به خیال بافی متهم نکن
....

چه کسی گفته است من تنها زمانی می توانم بودنت را باور کنم که گرمی دستهایت را حس کنم،
چه کسی گفته است من تنها زمانی می توانم بودنت را باور کنم صدای مهربانت را بشنوم.

چه کسی گفته است ...

من می فهمم سهراب چه می گوید.
وقتی چشمهایم را می شویم...

تا وصال, را جور دیگری ببینم.....

برای من.
مگر بالاتر از اینکه
با عشق تو
از بدی ها پاک شوم.

و به خدایِ احد و واحدم نزدیک تر شوم.
من این "وصال بی تو" را به هزار بار "وصال دنیوی"
نمی دهم
....

وصال یعنی از تو به خدا رسیدن....
و خوشا به حال آن کسی که پلی می شود
برای رسیدن دیگری به خدا
....

من باور کرده ام که :
"چشمها را باید شست جور دیگر باید دید"....

من باور کرده ام که :
"تو بامنی هر جا بروم...

من باور کرده ام که :
تو را باید در خود جستجو کرد.....

من باور کرده ام بودنت را....
من باور کرده ام نبودنی از جنس بودن را..

 

منبع: نا مشخص


چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ساعت 14 و 11 دقیقه و 26 ثانیه

گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار

آن طرف دیوار

          حیاطِ خانه ی خداست...

به امید آنکه شاید                          

                      درِ آن خانه باز شود...

و آن وقت هی در میزنم...

        در میزنم...

        در میزنم...

                    و میگویم...

 

دلم افتاده توی حیاط شما...!

می شود دلم را پس بدهید؟

...

آنقدر دلم را پرت می کنم

تا دیگه دلم را پس ندهند!

تا آن در را باز کنند و بگویند:

بیا...

خودت دلت را بردار و برو...

آن وقت داخل خانه می شوم

                      و دیگه بر نمی گردم...

 

من این بازی را ادامه می دهم...

من هرچی تلخی بود امتحان کردم...!

اما فهمیدم...

هیچ چیز تلخ تر از دوری از خدا نیست!...


منبع: وبلاگ اینجا به جز دورری تو چیزی به من نزدیک نیست


کوچه اصلی: کنج کوچه دل
کوچه فرعی: کنج کوچه دل ، پلاک "گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند
 گاهی نیز آدم هایی را می یابیم كه با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند.

 برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم كه دوستمان نمی دارند، همان گونه كه آدم هایی نیز یافت می شوند كه دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.

 به آنانی كه دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم، اما آنانی را كه دوست می داریم همواره گم می كنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!
برخی ما را سر كار می گذارند،‌ برخی بیش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است كه تمام روح ما نیز كفاف پر كردن یك حفره خالی درون آنان را ندارد. برخی دیگر نیز بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای، هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پُركنیم.
 برخی می خواهند ما را ببلعند و برخی دیگر نیز هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و برخی دیگر بیش از اندازه به ما خیره می شوند...

گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم،
گاه برای یافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم و همه چیز را به كف می آوریم و اما «او» را از كف می دهیم.
گاهی اویی را كه دوست می داری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را كامل نمی كنی. تو قطعه گمشده او نیستی ،تو قدرت تملك او را نداری.گاه نیز چنین كسی تو را رها می كند و گاهی نیز چنین كسی به تو می آموزد كه خود نیز كامل باشی، خود نیز بی نیاز از قطعه های گم شده.او شاید به تو بیاموزد كه خود به تنهایی سفر را آغاز كنی ، راه بیفتی ، حركت كنی. او به تو می آموزد و تو را ترك می كند، اما پیش از خداحافظی می گوید: "شاید روزی به هم برسیم ..."، می گوید و می رود، و آغاز راه برایت دشوار است. این آغاز، این زایش،‌ برایت سخت دردناك است. بلوغ دردناك است، وداع با دوران كودكی دردناك است، ‌كامل شدن دردناك است، اما گریزی نیست.و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می افتی ومی روی، و در این راه رفتن دست و بالت بارها زخمی می شود، اما آبدیده می شوی و می آموزی كه از جاده های ناشناس نهراسی، از مقصد بی انتها نهراسی، از نرسیدن نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی.

شل سیلور استاین

 


کوچه اصلی: کنج کوچه دل
کوچه فرعی: کنج کوچه دل ، پلاک "دوست داشتن ..."
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

وقتی دچار میشوی
میمانی و یه حس دل گندگی
که وسعتش شده است به اندازه ی تمام دنیا
و دلت میخواهد
هرکه از دم دستت رد میشود محبت کنی و دوست بداری

وقتی دچار میشوی
میگردی دنبال مقصرهای تمام این دلدادگی
میگردی دنبال علتها
میگردی تا بدانی چشم تورا دچار کرد یا دل
و میمانی و تمام پرسشهای بی پاسخ و هزار پاسخ

وقتی دچار میشوی
ول تردید جانت را پرمیکرد
شک میکنی به تمام لبخندهایت
به طپشهای قلبت که دیگر دست خودت نیست که ارامش کنی
پر شده ای از او ونمیدانی چه باید بکنی

وقتی دچار میشوی
روز بروز تغییر میکنی
ادمی دیگر میشوی
و حس میکنی تازه ادم شده ای

وقتی دچار میشوی
آرام میشوی مهربان میشوی با گذشت میشوی

وقتی دچار میشوی
نگاهت تازه میشود احساست هوایی میخورد و بهاری میشوی

وقتی دچار میشوی
چقدر شیرین میشود لحظه ها
چقدر سخت میشود ماندن در دچارگی

و این نوبت عاشقی توست
ببین چه میکنی....

منبع:نامشخص


کوچه اصلی: کنج کوچه دل
کوچه فرعی: کنج کوچه دل ، پلاک " وقتی دچار میشوی"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

درباره این کوچه

خیلی وقت ها نوی کوچه پس کوچه های دنیای مجازی پرسه میزنم ، اینجا دفتر خاطرات این کوچه گردی هاست. دفتر خاطراتی از کوچه هایی که می ایستم و نگاهشان می کنم.
اگر گذرتون به این کوچه افتاد یادگاری یادتون نره.
کوچه های فرعی
رد پاها در این کوچه
تاریخ امروز :
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
مدیر وبلاگ : عقیل حاجیان فروشانی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic