کوچه پس کوچه های مجازی
وقتی توی کوچه پس کوچه های مجازی پرسه میزنی به کوچه هایی میرسی که ...
کوچه ای در امتداد شعر
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند
موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
ای عروس هنر از بخت شکایت منما
حجله حسن بیارای که داماد آمد
دلفریبان نباتی همه زیور بستند
دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
زیر بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان
تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد

کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست حافظ ، پلاک "در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

در وصل هم زعشق تو ای گل در آتشم
عاشــق نمی شوی کـه ببینی چــه می کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمــی رود 
بیــچاره مــن ، کــه ساخــته از آب و آتــشم

دیشب سرم به بالــش ناز وصـال و باز 
صبح است وسیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه را شکایتی ازجـور شمـع نیست 
عمری است درهوای تو می سوزم و خوشم

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهــد شــو ای شــرار محــبت کــه بیغــشم

بـــاور مکن که طـعنه طــوفان روزگار 
جــز در هــوای زلــف تــو دارد مشــوشــم

سـروی شدم به دولت آزادگی کــه سر
بــا کـس فــرو نیــاورد ایـن طــبع سـرکشم

دارم چو شمـع، سرّ غمش بر سر زبان
لب می گزد چو غــنچه خـندان کـه خامــشم

هر شب چـو ماهـتاب به بالین من بتاب
ای آفــــتاب دلــکش  و مــــاه  پــــریوشــم

گـر زیر پیرهن شــده، پنهان کـنم تو را
ســـحر پـــری دمــیده  بــه پیــراهن کـــشم

لب بر لـبم بنه به نــوازش دمی چـو نی
تــا بشــنوی نــــوای غــزل های  دلکشـــم

ساز صبا به نــاله شــبی گفت شهریــار   
این کار توست من همه جور تـــو می کشم

 


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست شهریار ، پلاک "عاشــق نمی شوی کـه ببینی چــه می کشم"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

کودکیهایم اتاقی ساده بود
قصه ای ، دور اجاق ساده بود

شب که می شد نقشها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود

می شدم پروانه خوابم می پرید
خوابهایم اتفاقی ساده بود

زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود

قهر می کردم به شوق آشتی
عشقهایم اشتیاقی ساده بود

ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان بود و باقی ساده بود


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست قیصر امین پور ، پلاک "عشقهایم اشتیاقی ساده بود"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

امام، رو به پریدن... عمامه روی زمین!
قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین

خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک
چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین...

خودت بگو که به دل خوش کنند بعد از تو
گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین؟!

زمان به خواب ببیند که باز امیرانی
رقم زنند به رسم تو نامه روی زمین

«مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان
مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین..»

... تو رفته‌ای و زمین مانده است و ما ماندیم
و میزهای پر از بخشنامه؛ روی زمین!


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست محمد مهدی سیار ، پلاک "خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

تو را از شیشه می‌سازد، مرا از چوب می‌سازد
خدا کارش درست است‌، این و آن را خوب می‌سازد

 

تو را از سنگ می‌آرد برون‌، از قلب کوهستان‌
مرا از بیدِ خشکی در کنار جوب می‌سازد

 

در آتش می‌گدازد، تا تو را رنگی دگر بخشد
به سوهان می‌تراشد تا مرا مطلوب می‌سازد

 

تو را جامی که از شیر و عسل پُر کرده‌اش دهقان‌
مرا بر روی خرمن بُرده خرمنکوب می‌سازد

 

تو را گلدان رنگینی که با یک لمس می‌افتد
مرا ـ گرد سرت می‌چرخم و ـ جاروب می‌سازد

 

تو از من می‌گریزی باز هم تا مصر رؤیاها
مرا گرگی کنار خانه یعقوب می‌سازد

 

مرا سر می‌دهد تا دشت های آتش و آهن‌
و آخر در مصاف غمزه‌ای مغلوب می‌سازد

 

خدا در کار و بارش حکمتی دارد که پی در پی‌
یکی را شیشه می‌سازد، یکی را چوب می‌سازد


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست محمد کاظم کاظمی ، پلاک "تو را از شیشه می‌سازد، مرا از چوب می‌سازد"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

وقتی در کوچه های رمضان پرسه میزنیم به کوی علی  میرسیم ، کوی بندگی ، کوی عدل ،کوی ایمان،  کوی ... خدا

امروز غوغـــــــا مـــی شـــود هنگامه بر پا می شود
                    امروز روز دیگــــری  هنگــــــامــه در ارض و ســـــما

ای چــــرخ گردون تا به کی دون همتی پیشه کنی
                    بس باشـــدت بازیگـــری پشتــــم ز جورت شد دوتا

این می کنـــی آن می کنـــی از تـــو به فریاد آمدم
                    از تو شـــکایت مــــی کنم نبـــود تـــو را شرم وحیا

شیـــر خدا بر خون کشی سجاده اش رنگین کنی
                    از پشت خنجــــر مـــی زنی بـــر فرق او پیش خدا

خورشیـــد از مشـــرق میا گر آمدی خون گریه کن
                    ای شب بمــــان بــــر حال ما بر تیره گی از این بلا

ای مــــاه روشــــن مـــی کنی شام سیاه کوفیان
                    در چـــاه شــــو تا تیــــره شب بر تن کند رخت عزا

ای نخــــل هــا دست دعـــا بر آسمان ها از چه رو
                    آن بـاغبــــان مهــــربــان دیگــــــر نـــپاید بــــر شما

محـــراب و ای گلدسته ها آخر چرا بعد از علی ….
                    وقت است سنگ از سنگتان ویران شود گردد جدا

بی یـــار و یــــاور کـــودکـــان دیگــــر نمــی آید پدر
                   گوش فلــــک را کـــر کنیـــد از گریه ها غم ناله ها

ای دشمــــن کـــوتــه نظر با خنجرت کشتی علی
                   نفـــرین بـه تــو کـــز دسـت نـاپـاکت  برون تیغ جفا


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست شمس الدین عراقی ، پلاک "امروز غوغـــــــا مـــی شـــود هنگامه بر پا می شود"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

شبگردی کوچه های رمضان امشب به کوفه رسید ، به علی رسید ، به رستگاری رسید

محراب کوفه امشب در موج خون نشسته
یا عرش کبریا را سقف و ستون شکسته

سجاده گشته رنگین از خون سرور دین
یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین

از تیغ کینه امشب فرقی دو نیم گردید
رفت آن یتیم پرور، عالم یتیم گردید

دیگر نوای تکبیر از کوفه بر نیامد
نان آور یتیمان دیگر ز در نیامد

غمخوار دردمندان امشب شهید گردید
امشب جهان ز فیض حق ناامید گردید

تنها نه خون به محراب از فرق مرتضی ریخت
امشب شرنگ بیداد در کام مجتبی ریخت

امشب به کوفه بذر کفر و ضلال کِشتند
مرغان کربلا را امشب به خون کشیدند

تیغ نفاق امشب بر فرق وحدت آمد
امشب به نام سجاد خط اسارت آمد

امشب به محو خادم، خائن دلیر گردید
آری برادر امشب زینب اسیر گردید

باب عدالت امشب مسدود شد بر انسان
امشب بنای وحدت در کوفه گشت ویران

امشب جهان ز فیض حق ناامید گردید
امشب بنام قرآن، قرآن شهید گردید

سجاده گشته رنگین از خون سرور دین
یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست حمید سبزواری ، پلاک "سجاده گشته خونین"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم
که عقل و دین شده چون قصه ها فراموشم

تو از مساحت پیراهنم بزرگ تری
ببین نیامده سر رفته ای از آغوشم

چه ریختی سر شب در چراغ الکلی ام
که نیمه روشنم از دور و نیمه خاموشم

همین خوش است همین حال خواب و بیداری
همین بس است که نوشیده ام … نمی نوشم

خدا کند نپرد مستی ام چو شیشه ی می
معاشران بفشارید پنبه در گوشم

شبیه بار امانت که بار سنگینی است
سر تو بار گرانی است مانده بر دوشم ….


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست سعید بیابانکی ، پلاک "سر تو بار گرانی است مانده بر دوشم"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

تو همچون دیگران رفتی ، ولی من همچنان ماندم
چنان که آمدم تا انتهای داستان ماندم

 

مرا تنها رها کردی شبی و بی خبر رفتی
بلاتکلیف من بین زمین و آسمان ماندم

 

تو را گم کرده ام آنگونه که گم کرده ام خود را
نشانی نیست از تو آنچنان که بی نشان ماندم

 

تو را صد حنجره آواز تا شیراز با خود برد
و من چون بغض کوری در گلوی اصفهان ماندم

 

تو با اسب سفید بال دار آرزو رفتی
و من با چرخش کالسکه در نقش جهان ماندم

 

نه حالا ، بلکه عمری با دل من این چنین بودی
نبودی هر زمان بودم ، نماندی هر زمان ماندم

 

به اخم خود به من گفتی که از پیشم برو ! رفتم
ولی با چشم هایت لحظه ای گفتی بمان! ماندم

 

اگر بار گران بودی... اگر نامهربان بودی ...
تو گفتی می روی اما من ای نامهربان ماندم !


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست علی ثابت قدم ، پلاک "ولی با چشم هایت لحظه ای گفتی بمان! ماندم"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد

منظر دیده قدمگاهِ گدایان شده است
کاخ دل در خور اورنگ شهی یابد کرد

روشنان فلکی را اثری در ما نیست
حذر از گردش چشم سیهی باید کرد

شب، چو خورشید جهانتاب نهان از نظر است
طیِ این مرحله با نور مهی باید کرد

خوش همی می روی ای قافله سالار به راه
گذری جانب گم کرده رهی باید کرد

نه همین صف زده مژگان سیه باید داشت
به صف دلشدگان هم نگهی باید کرد

جانب دوست نگه از نگهی باید داشت
کشور خصم تبه از سپهی باید کرد

گر مجاور نتوان بود به میخانه، « نشاط »
سجده از دور به هر صبحگهی باید کرد


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست نشاط اصفهانی ، پلاک "طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

درباره این کوچه

خیلی وقت ها نوی کوچه پس کوچه های دنیای مجازی پرسه میزنم ، اینجا دفتر خاطرات این کوچه گردی هاست. دفتر خاطراتی از کوچه هایی که می ایستم و نگاهشان می کنم.
اگر گذرتون به این کوچه افتاد یادگاری یادتون نره.
کوچه های فرعی
رد پاها در این کوچه
تاریخ امروز :
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
مدیر وبلاگ : عقیل حاجیان فروشانی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات