کوچه پس کوچه های مجازی
وقتی توی کوچه پس کوچه های مجازی پرسه میزنی به کوچه هایی میرسی که ...
کوچه ای در امتداد شعر

نالد به حال زار من امشب سه تار من
این مایه ی تسلی شب های تارمن

ای دل ز دوستان وفادار روزگار
جز ساز من نبود کسی سازگار من

در گوشه ی غمی که فراموش عالمی است
من غمگسار سازم و او غمگسار من

اشک است جویبار من و ناله ی سه تار

شب تا سحر ترانه ی این جویبار من

چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه
یادش به خیر خنجیر مژگان یار من

رفت و به اختران سرشکم سپرد جای
ماهی که آسمان بربود از کنار من

آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود
ای مایه ی قرار دل بیقرار من

در حسرت تو میرم و دانم تو بی وفا
روزی وفا کنی که نیاید به کار من

از چشم خود سیاه دلی وام میکنی
خواهی مگر گرو بری از روزگار من

اختر بخفت و شمع فرومرد و همچنان
بیدار بود دیده ی شب زنده دار من

من شاهباز عرشم و مسکین تذرو خاک
بختش بلند نیست که باشد شکار من

یک عمر در شرار محبت گداختم
تا صیرقی عشق چه سنجد عیار من

جز خون دل نخواست نگارنده ی سپهر
بر صفحه ی جهان رقم یادگار من

زنگار زهر خوردم و شنگرف خون دل
تا جلوه کرد اینهمه نقش و نگار من

در بوستان طبع حزینم چو بگذری
پرهیزنیش خار من ای گل عذار من

من شهریار ملک سخن بودم نبود
جز گوهر سرشک در این شهر ، یار م

 


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست استاد شهریار ، پلاک "نالد به حال زار من امشب سه تار من"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

پر است خلوتم از یاد عاشقانه ی او
گرفته باز دل کوچکم بهانه ی او

نسیم رهگذر این بار هم نیاورده
به دست قاصدکی نامه یا نشانه ی او

مسافران همه رفتند و باز جا ماندم
کدام جاده مرا می برد به خانه ی او؟

در اشتیاق زیارت به خواب می بینم
کبوترانه نشستم بر آستانه ی او

منو دوبال شکسته، من و دودست نیاز
چگونه پر بکشم سمت آشیانه ی او؟

غروب ابری پاییز می چکد در من
پرم ز هق هق باران کجاست شانه ی او؟

مسافران همه رفتند و باز جا ماندم
کدام جاده مرا می برد به خانه ی او؟

کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست ا. موسویان ، پلاک "پر است خلوتم از یاد عاشقانه ی او"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز
بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست

غمدیده ترین عابر این خاک منم من
جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست

در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا
مانند کویری که در آن قافله ای نیست

می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس
در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست

شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد
هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، کوچه ای ناشناس ، پلاک "از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

حال من خوبَست اما با تو بهتر می شوم

آخ که تا مببینمت یک جور دیگر می شوم

با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

یاسم و باران که میبارد معطر می شوم

در لباس آبی از من بیشتر دل می بری

آسمان وقتی که میپوشی کبوتر می شود

آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو

میتوانم مایه ی گهگاه  دلگرمی  شوم

میل،میلِ توست اما بی تو باورکن که من

در هجوم بادهای سخت پرپر می شوم


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست مهدی فرجی ، پلاک "با تو بهتر می شوم"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

شب فراق که داند که تا سحر چند است

مگر کسی که به زندان عشق دربند است

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم

کدام سرو به بالای دوست مانند است

پیام من که رساند به یار مهرگسل

که برشکستی و ما را هنوز پیوند است

قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست

به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است

که با شکستن پیمان و برگرفتن دل

هنوز دیده به دیدارت آرزومند است

بیا که بر سر کویت بساط چهره ماست

به جای خاک که در زیر پایت افکنده‌ست

خیال روی تو بیخ امید بنشاندست

بلای عشق تو بنیاد صبر برکند است

عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی

به زیر هر خم مویت دلی پراکند است

اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی

گمان برند که پیراهنت گل آکند است

ز دست رفته نه تنها منم در این سودا

چه دست‌ها که ز دست تو بر خداوند است

فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست

بیا و بر دل من بین که کوه الوند است

ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق

گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست سعدی ، پلاک "شب فراق که داند که تا سحر چند است"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

پیش از آنی که به چشمان تو عادت بکنم
باید ای دوست به هجران تو عادت بکنم

یا نباید به سرآغاز تو نزدیک شوم
یا از آغاز به پایان تو عادت بکنم

بهتر آن است که چشم از تو بپوشم انگار،
تا به چشمان پشیمان تو عادت بکنم

چون زمستان و خزان از پی هم می آیند
من چگونه به بهاران تو عادت بکنم؟

بادبان می کشم و موج و خطر در پیش است
باید ای عشق به طوفان تو عادت بکنم

ساده تر نیست در آغوش عطش جان بدهم
تا به سرچشمه سوزان تو عادت بکنم؟!

ای دل غمزده دیری ست که عادت دارم
به سخنهای پریشان تو عادت بکنم!


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوجه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست محمدرضا ترکی ، پلاک "عادت"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم
کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرحم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست افشین یداللهی ، پلاک "یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی, نه غمگساری
نه به انتظار یاری, نه ز یار انتظاری

غم اگر به كوه گویم بگریزد و بریزد
كه دگر بدین گرانی نتوان كشید باری

چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان
كه به هفت آسمانش نه ستاره‌ای است باری

دل من ! چه حیف بودی كه چنین زكار ماندی
چه هنر به كار بندم كه نماند وقت كاری

نرسید آن كه ماهی به تو پرتوی رساند
دل آبگینه بشكن كه نماند جز غباری

همه عمر چشم بودم كه مگر گلی بخندد
دگر ای امید خون شو كه فرو خلید خاری

سحرم كشیده خنجر كه: چرا شبت نكشته‌ست
تو بكش كه تا نیفتد دگرم به شب گذاری

به سرشك همچو باران ز برت چه برخورم من؟
كه چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری

چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری

نه چنان شكست پشتم كه دوباره سر برآرم
منم آن درخت پیری كه نداشت برگ و باری

سر بى پناه پیری به كنار گیر و بگذر
كه به غیر مرگ دیگر نگشایدت كناری

به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها
بنگر وفای یاران كه رها كنند یاری...


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست هوشنگ ابتهاج ، پلاک "چه غریب ماندی ای دل"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران

باز آ که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران

گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زینگونه یادگاران

این نغمه محبت، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران

کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست شفیعی کدکنی ، پلاک "ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

کجایی ساقیا می ده مدامم
که من از جان غلامت را غلامم

میم در ده تهی دستم چه داری
که از خون جگر پر گشت جامم

چه می‌خواهی ز جانم ای سمن بر
که من بی روی تو خسته روانم

چو بر جانم زدی شمشیر عشقت
تمامم کن که رندی ناتمامم

گهم زاهد همی خوانند و گه رند
من مسکین ندانم تا کدامم

ز ننگ من نگوید نام من کس
چو من مردم چه مرد ننگ و نامم

ز من چو شمع تا یک ذره باقی است
نخواهد بود جز آتش مقامم

مرا جز سوختن کاری دگر نیست
بیا تا خوش بسوزم زانکه خامم

دل عطار مرغی دانه چین است
دریغ افتد چنین مرغی به دامم


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست عطار نیشابوری ، پلاک "تمامم کن که رندی ناتمامم "
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

درباره این کوچه

خیلی وقت ها نوی کوچه پس کوچه های دنیای مجازی پرسه میزنم ، اینجا دفتر خاطرات این کوچه گردی هاست. دفتر خاطراتی از کوچه هایی که می ایستم و نگاهشان می کنم.
اگر گذرتون به این کوچه افتاد یادگاری یادتون نره.
کوچه های فرعی
رد پاها در این کوچه
تاریخ امروز :
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
مدیر وبلاگ : عقیل حاجیان فروشانی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات