تبلیغات |
کوچه پس کوچه های مجازی وقتی توی کوچه پس کوچه های مجازی پرسه میزنی به کوچه هایی میرسی که ...
| ||
|
|
اگر دروغ رنگ داشت؛
هر روز شاید، ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست، و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود. اگر شکستن قلب و غرور، صدا داشت؛ عاشقان، سکوت شب را ویران میکردند. اگر به راستی، خواستن، توانستن بود؛ محال نبود وصال! و عاشقان که همیشه خواهانند، همیشه می توانستند تنها نباشند. اگر گناه وزن داشت؛ هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد، خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند، و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم. اگر غرور نبود؛ چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند، و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان، جستجو نمی کردیم. اگر دیوار نبود، نزدیک تر بودیم؛ با اولین خمیازه به خواب می رفتیم، و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان، حبس نمی کردیم. اگر خواب حقیقت داشت؛ همیشه خواب بودیم. هیچ رنجی، بدون گنج نبود؛ ولی گنج ها شاید، بدون رنج بودند. اگر همه ثروت داشتند؛ دل ها، سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند. و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید؛ تا دیگران از سر جوانمردی، بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند. اما بی گمان، صفا و سادگی می مرد، اگر همه ثروت داشتند. اگر مرگ نبود؛ همه کافر بودند، و زندگی، بی ارزشترین کالا بود. ترس نبود؛ زیبایی نبود؛ و خوبی هم شاید. اگر عشق نبود؛ به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟ کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟ و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ آری... بی گمان، پیش از اینها مرده بودیم ... اگر عشق نبود؛ اگر کینه نبود؛ قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند. کوچه اصلی: کوی بزرگان کوچه فرعی: کوی بزرگان ، بن بست دکتر شریعتی ، پلاک "اگر ..." ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ساعت 14 و 14 دقیقه و 14 ثانیه
اگر خداوند؛ یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد، کوچه اصلی: کنج کوچه دل کوی بزرگان کوچه فرعی: کنچ کوچه دل ، بن بست دکتر شریعتی ، پلاک "من دیدن تو را آرزو می کردم ..." ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ساعت 15 و 14 دقیقه و 14 ثانیه
یك جلوش تا بی نهایت صفرها لطفا ادامه مطلب را بخوانید کوچه اصلی: کوی بزرگان کوچه فرعی: کوی بزرگان ، بن بست دکتر شریعتی ، پلاک "یك جلوش تا بی نهایت صفرها" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی پنجشنبه سوم شهریور 1390 ساعت 00 و 00 دقیقه و 00 ثانیه
دست نوشته ای خواندنی از دکتر شریعتی درباره شب قدر
« بسم الله الرحمن الرحیم « ما «آن» را فرود آوردیم درشب قدر تاریخ قبرستانی است طولانی و تاریک، ساکت و
غمناک، قرنها از پس قرنها هم تهی و هم سرد، مرگبار و سیاه و نسلها در
پی نسلها، همه تکراری و همه تقلیدی، و زندگیها، اندیشهها و آرمانها همه
سنتی و موروثی، فرهنگ و تمدن و هنر و ایمان همه مرده ریگ! کوچه اصلی: کوی بزرگان کوچه فرعی: کوی بزرگان ، بن بست دکتر شریعتی ، پلاک "شب قدر" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی یکشنبه سی ام مرداد 1390 ساعت 00 و 00 دقیقه و 00 ثانیه
در آغاز هیچ نبود،کلمه بود و آن کلمه خدا بود. و کلمه،بی زبانی که بخواندش،و بی اندیشه ای که بداندش،چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود، و با نبودن،چگونه می توان بودن؟و خدا بود و با او،عدم، و عدم گوش نداشت، حرفهایی است برای گفتن، که اگر گوشی بود،نمی گوییم، و حرفهایی است برای نگفتن، حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند. حرفهایی شگفت،زیبا و اهورایی همین هایند، و سرمایه ی ماورایی هر کسی به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد، حرفهای بیتاب و طاقت فرسا، که همچون زبانه های بیقرار اتشند، و کلماتش،هر یک،انفجاری را به بند کشیده اند کلماتی که پاره های بودن آدمی اند... اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند، اگر یافتند،یافته می شوند... و... در صمیم وجدان او،آرام می گیرند. و اگر مخاطب خویش را نیافتند،نیستند، و اگر او را گم کردند،روح را از درون به آتش می کشند و دمادم،حریق های دهشتناک عذاب برمی افروزند. و خدا،برای نگفتن حرفهای بسیار داشت که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد. و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟ هر کسی گمشده ای دارد، و خدا گمشده ای داشت. هر کسی دوتاست و خدا یکی بود. هرکسی،به اندازه ای که احساسش می کنند هست. هر کسی را نه بدانگونه که هست،احساسش می کنند. بدانگونه که احساسش می کنند،هست. انسان یک لفظ است که بر زبان آشنا می گذرد، و بودن خویش را از زبان دوست می شنود... هر کسی کلمه ای است: که از عقیم ماندن می هراسد، و در خفقان جنین،خون می خورد، و کلمه مسیح است، و در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه،خدا بود. کوچه اصلی: کوی بزرگان کوچه فرعی: کوی بزرگان ، بن بست دکتر شریعتی ، پلاک "در آغاز هیچ نبود،کلمه بود و آن کلمه خدا بود" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی شنبه بیست و پنجم تیر 1390 ساعت 00 و 00 دقیقه و 00 ثانیه
مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش.
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش. اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش. اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش. آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش. اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش. نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش. بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد. و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم. کوچه اصلی: کوی بزرگان کوچه فرعی: کوی بزرگان ، بن بست دکتر شریعتی ، پلاک "مهربان باش" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 ساعت 00 و 00 دقیقه و 00 ثانیه
| |