کوچه پس کوچه های مجازی
وقتی توی کوچه پس کوچه های مجازی پرسه میزنی به کوچه هایی میرسی که ...
کوچه ای در امتداد شعر

دلم برای باران و صدای قطره هایش تنگ شده است.

 دلم تنگ است برای پرسه در زیر باران، بارانی که به من آموخت رسم زندگی را.

 دلم تنگ است برای صدای غرش آسمان، ابرهای سیاه سرگردان، برای زمستان.

 

در آن روزها بارانی بود برای قدم زدن در زیر آن و خالی کردن دل های پر از غم.

مدتی است که دیگر نه بارانی است و نه ابری،

 این روزها تنها یک قلب است که پر از درد دل است.

نمی داند درد دلش را به چه کسی بگوید؟

 پس ای باران ببار که درد دلم را به تو بگویم.

 

بگذار من نیز مانند تو و همراه با تو ببارم…

ببارم تا خالی شوم،

از غصه ها و دلتنگی ها رها شوم.

اگر دستی نیست برای آنکه اشکهایم را از گونه هایم پاک کند

 ای باران تو می توانی با قطره هایت اشکهایی که از گونه هایم سرازیر شده است را پاک کنی.

 

اگر کسی نیست که در کنار من قدم بزند و با من درد دل کند،

ای باران تو بیا بر من

ببار تا خیس خیس شوم،

خیس تر از پرنده ای تنها که بر روی بام خانه دلتنگی ها نشسته و خسته است.

 

اگر بغض گلویم را گرفته است تنها یک آرزو برای خالی شدن خودم دارم،

آرزوی غروب و باران را دارم.

کاش غروبی بیاید همراه با باران برای خالی شدنم...

 و ای کاش و کاش و کاش یارم نیز در کنار آن دو باشد.

 

اما افسوس

که او مثل یک پرستوی تنها سفر کرده است،

 مرا تنها گذاشته و چشمهای مرا بارانی کرده است.

باران بیا تا با هم خالی شویم،

 تو از این بغضی که در آسمان فرا گرفته است خالی شو

و من نیز از این سرنوشت و دوری خالی می شویم  

 

ببار ای باران ، ببار که غم از دلم رفتنی نیست،

اشکهای روی گونه هایم دیدنی نیست.

 ببار ای باران که این تنهایی تمام شدنی نیست،

 آن لحظه های زیبا تکرار شدنی نیست.

 ببار ای باران که شعر تلخ جدایی خواندنی نیست ،

غم تلخی که در سینه دارم فراموش شدنی نیست

 

ببار که دلم گرفته است ،

چشمهایم از اشک ریختن خسته است.

 

 ببار ای باران ،

که سکوت این لحظه ها با صدای تو و صدای گریه هایم شکسته شود،

 دلم از غصه ها خالی شود و لحظه هایم مثل همیشه بارانی شود.

 

ببار ای باران ،

 آمدن تو مرا آرام می کند ،

 قطره های تو مرا از چشمان غریبه ها پنهان می کند.

 

 چه آمد بر سرم که اینگونه پریشانم ،

 باور ندارم که اینگونه تنهایم .

 چه آمد بر سرم که اینک آرزوی کسی را دارم که با من قدم بزند در زیر قطره های باران،

 درد دل کند با من در این حال و هوای دلگیر آسمان.

 ببار ای باران که غم از دلم رفتنی نیست ،

 هوای سرد قلبم گرم شدنی نیست.

راهم را گم کرده ام در کوچه پس کوچه های شهر در این شب بارانی ،

 

 کجا بروم، من که سرپناهی را جز تو ندارم ای باران ،

 در آغوش چه کسی آرام بگیرم من که هیچکس جز خدا را ندارم ای آسمان.

 

 ببار ای باران ،

 این آرامش ناخواسته ام را در زیر قطره های باوفایت از من نگیر ،

 

 

 بی وفا نباش ، ای باران با وفا تنها همین شب هوای مرا داشته باش .

ای باران تو دیگر چرا بی وفا شده ای؟

 و باز دلتنگ تو هستم ای باران بی وفا !

 ای باران مدتی است که دیگر بر این تن خسته ام نمی باری ، و هوای ما را نداری .

 ای تنها سر پناه من در لحظه های تنهایی هایم تو دیگر چرا بی وفا شده ای.

 چرا دیگر با باریدنت مرا آرام نمی کنی ؟

 مدتی است که دیگر در کوچه های دلتنگی قدم نمی زنم و در کنج اتاق تنها به آسمان نگاه می اندازم تا ابری شود ، اما آسمان مدتی است که آرام آرام است.

 و باز به انتظار تو نشسته ام ای باران بی وفا!

 ای تنها سر پناه من در لحظه های دلتنگی ببار که من نیز بغض غریبی در گلویم نشسته است و دلم می خواهد همراه با تو ببارم.

 

و باز ببار ای تنها سر پناه من در کوچه های دلتنگی.

 ببار که دلم برای صدایت ، راه رفتن در زیر قطره های پر محبتت تنگ شده است.

 ببار که من جز تو هیچ سرپناهی را ندارم که در زیر آن به این سرنوشت بی مروت بیندیشم.

 و باز مدتی است که دیگر نمی باری ، تو دیگر چرا بی وفا شده ای!

 ای باران ببار و با قطره های پر از مهرت بر این تن خسته و پر از گرد و غبار بی محبتی ها جانی تازه ببخش.

عامی  درد دل و دلتنگی در دلم دارم ، و باز ببار تا در زیر قطره هایت درد دل هایم را به تو بگویم.

 ای باران تو یکی بیا و بی وفا نباش و لااقل هوای ما را داشته باش.

 

 
کوچه اصلی: کنج کوچه دل
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

آدم وقتی دور و برش شلوغ میشه..

خودشو گم می کنه..

دیگران رو به بازی می گیره..

احساسات بقیه رو به بازی می گیره..

 

اگه عشقتو خالصانه بهش ابراز کنی..

باید ناز بکشی..

باید دوری بکشی..

باید بی محلی تحمل کنی..

 

این قدر درگیرِ خود خواهیش میشه که نمی تونه تشخیص بده

از  اینهایی که دورش رو گرفتن..

کدومشون واسه خودش دوستش دارن..

کدومشون از اون فقط خودشو می خوان..

و کدومشون به عشق اون زنده ن..

نــــــــــــه..هیچ وقت نمی فهمه..

 اون فقط غرقِ خودخواهیِ خودشه...

 

اما خدا این طوری نیست..

وقتی با خدا باشی،خدا همه جورِ بهت حال می ده..

احساساتت براش ارزش داره..

حرارتِ قلبت براش ارزش داره..

هر چه بیشتر بهش ابرازِ عشق کنی،بیشتر بهت حال می ده..

هر چه بیشتر نازشو بخری، نازت بیشتر خریدار داره..

لا اله الا الله می دونی یعنی چی؟!

یعنی: هیچ الهه و هیچ معشوقی جز خدا نیست..

یعنی: خدا تهه عشق بازیه..

یعنی: عشقِ واقعی می خوای؟! خدا

یعنی: بقیه عشقا دروغه..مگر عشق خدا..مگر عشق راه خدا..

تنها با خدا باشید تا عاشق باشید


کوچه اصلی: کنج کوچه دل
کوچه فرعی: کنج کوچه دل ، پلاک "تنها با خدا باشید تا عاشق باشید"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

خدایا دوباره دلتنگ شدم...

دلتنگ خیلی چیزا...

خدایا اینقدر حرف توی دلم زندونی شده

كه بعضی وقتها بی طاقت میشم

می دونم ازت خواستم پس باید امیدوار باشم

اما خاطرات شیرینی كه توی این سالها

توی ذهنم هك شده بعضی وقتا دلتنگم می كنه

ولی خوب چشم خداجون....

بازم صبر می كنم...

...

...


کوچه اصلی: کنج کوچه دل
کوچه فرعی: کنج کوچه دل ، پلاک "خدایا دوباره دلتنگ شدم..."
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار

آن طرف دیوار

          حیاطِ خانه ی خداست...

به امید آنکه شاید                          

                      درِ آن خانه باز شود...

و آن وقت هی در میزنم...

        در میزنم...

        در میزنم...

                    و میگویم...

 

دلم افتاده توی حیاط شما...!

می شود دلم را پس بدهید؟

...

آنقدر دلم را پرت می کنم

تا دیگه دلم را پس ندهند!

تا آن در را باز کنند و بگویند:

بیا...

خودت دلت را بردار و برو...

آن وقت داخل خانه می شوم

                      و دیگه بر نمی گردم...

 

من این بازی را ادامه می دهم...

من هرچی تلخی بود امتحان کردم...!

اما فهمیدم...

هیچ چیز تلخ تر از دوری از خدا نیست!...


منبع: وبلاگ اینجا به جز دورری تو چیزی به من نزدیک نیست


کوچه اصلی: کنج کوچه دل
کوچه فرعی: کنج کوچه دل ، پلاک "گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند
 گاهی نیز آدم هایی را می یابیم كه با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند.

 برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم كه دوستمان نمی دارند، همان گونه كه آدم هایی نیز یافت می شوند كه دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.

 به آنانی كه دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم، اما آنانی را كه دوست می داریم همواره گم می كنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!
برخی ما را سر كار می گذارند،‌ برخی بیش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است كه تمام روح ما نیز كفاف پر كردن یك حفره خالی درون آنان را ندارد. برخی دیگر نیز بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای، هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پُركنیم.
 برخی می خواهند ما را ببلعند و برخی دیگر نیز هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و برخی دیگر بیش از اندازه به ما خیره می شوند...

گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم،
گاه برای یافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم و همه چیز را به كف می آوریم و اما «او» را از كف می دهیم.
گاهی اویی را كه دوست می داری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را كامل نمی كنی. تو قطعه گمشده او نیستی ،تو قدرت تملك او را نداری.گاه نیز چنین كسی تو را رها می كند و گاهی نیز چنین كسی به تو می آموزد كه خود نیز كامل باشی، خود نیز بی نیاز از قطعه های گم شده.او شاید به تو بیاموزد كه خود به تنهایی سفر را آغاز كنی ، راه بیفتی ، حركت كنی. او به تو می آموزد و تو را ترك می كند، اما پیش از خداحافظی می گوید: "شاید روزی به هم برسیم ..."، می گوید و می رود، و آغاز راه برایت دشوار است. این آغاز، این زایش،‌ برایت سخت دردناك است. بلوغ دردناك است، وداع با دوران كودكی دردناك است، ‌كامل شدن دردناك است، اما گریزی نیست.و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می افتی ومی روی، و در این راه رفتن دست و بالت بارها زخمی می شود، اما آبدیده می شوی و می آموزی كه از جاده های ناشناس نهراسی، از مقصد بی انتها نهراسی، از نرسیدن نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی.

شل سیلور استاین

 


کوچه اصلی: کنج کوچه دل
کوچه فرعی: کنج کوچه دل ، پلاک "دوست داشتن ..."
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

اگر خداوند؛ یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد،
من بی گمان،
دوباره دیدن تو را آرزو می کردم
و تو نیز
هرگز ندیدن مرا.

آنگاه نمی دانم ،
به راستی خداوند، کدامیک را می پذیرفت؟


کوچه اصلی: کنج کوچه دل کوی بزرگان
کوچه فرعی: کنچ کوچه دل ، بن بست دکتر شریعتی ، پلاک "من دیدن تو را آرزو می کردم ..."
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

با یک شکلات شروع شد

من یک شکلات گذاشتم تو دستش اونم یک شکلات گذاشت تو دستم

 

من بچه بودم اونم بچه بود

سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد

دید که منو میشناسه

خندیدم

 

گفت دوستیم؟

گفتم دوست دوست

گفت تا کجا؟

گفتم دوستی که تا نداره

گفت تا مرگ

خندیدمو گفتم من که گفتم تا نداره

 

گفت باشه تا پس از مرگ

گفتم: نه نه نه نه تا نداره

 

گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ

باز هم با هم دوستیم؟

تا بهشت تا جهنم

تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم

خندیدمو گفتم تو براش تا هر جا که دلت می خواد یک تا بزار

 

اصلا یک تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا

اما من اصلا براش تا نمیزارم

نگام کرد نگاش کردم باور نمیکرد

می دونستم اون می خواست حتما دوستیمون یک تا داشته باشه

دوستی بدون تا رو نمیفهمید !!!



کوچه اصلی: کنج کوچه دل
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

وقتی دچار میشوی
میمانی و یه حس دل گندگی
که وسعتش شده است به اندازه ی تمام دنیا
و دلت میخواهد
هرکه از دم دستت رد میشود محبت کنی و دوست بداری

وقتی دچار میشوی
میگردی دنبال مقصرهای تمام این دلدادگی
میگردی دنبال علتها
میگردی تا بدانی چشم تورا دچار کرد یا دل
و میمانی و تمام پرسشهای بی پاسخ و هزار پاسخ

وقتی دچار میشوی
ول تردید جانت را پرمیکرد
شک میکنی به تمام لبخندهایت
به طپشهای قلبت که دیگر دست خودت نیست که ارامش کنی
پر شده ای از او ونمیدانی چه باید بکنی

وقتی دچار میشوی
روز بروز تغییر میکنی
ادمی دیگر میشوی
و حس میکنی تازه ادم شده ای

وقتی دچار میشوی
آرام میشوی مهربان میشوی با گذشت میشوی

وقتی دچار میشوی
نگاهت تازه میشود احساست هوایی میخورد و بهاری میشوی

وقتی دچار میشوی
چقدر شیرین میشود لحظه ها
چقدر سخت میشود ماندن در دچارگی

و این نوبت عاشقی توست
ببین چه میکنی....

منبع:نامشخص


کوچه اصلی: کنج کوچه دل
کوچه فرعی: کنج کوچه دل ، پلاک " وقتی دچار میشوی"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

درباره این کوچه

خیلی وقت ها نوی کوچه پس کوچه های دنیای مجازی پرسه میزنم ، اینجا دفتر خاطرات این کوچه گردی هاست. دفتر خاطراتی از کوچه هایی که می ایستم و نگاهشان می کنم.
اگر گذرتون به این کوچه افتاد یادگاری یادتون نره.
کوچه های فرعی
رد پاها در این کوچه
تاریخ امروز :
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
مدیر وبلاگ : عقیل حاجیان فروشانی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic