کوچه پس کوچه های مجازی
وقتی توی کوچه پس کوچه های مجازی پرسه میزنی به کوچه هایی میرسی که ...
کوچه ای در امتداد شعر
شب وصل است و تبِ دلبری جانان است ---
ساغر وصل لبالب به لب مستان است
در نظر بازیشان اهل نظر حیران است ---
گوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است
چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ---
ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پلاک "مکن ای صبح طلوع"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

خدایا

وقتی  تنها و دلتنگم

چه نعمتی بزرگتر از این که  هستی.

وقتی که هیچکس دوست ندارد به حرف هایم گوش کند

چه نعمتی بزرگتر تر از این که می توانم با تو صحبت کنم.

وقتی حتی کسی که دوستش دارم از من دوری می کند

چه نعمتی بزرگتر از این که همه حر ف هایم را می شنوی و کنارم هستی

وقتی ...

خدایا شکر به خاطر بودنت.


کوچه اصلی: کوچه ای به نام خدا
کوچه فرعی: کوچه ای به نام خدا ، پلاک "خدایا شکر به خاطر بودنت."
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

سرم درد می کند، از پشت شیشه های رنگی حیاط را نگاه می کنم.خاکستری ،سرد ، بی حرکت. فکرش آرامم نمی گذارد.سردی دستهایم را حس نمی کنم.

آفتاب تا کنار گل های سفید آمده است. رنگارنگ، گرم ، پر از جنب و جوش.

نوایی آرام، الا بذکر الله ... و صدای اذان

سردی آب.دست هایم گرم می شوند.یاد او . آرام می شوم.


کوچه اصلی: کوچه نوشته
کوچه فرعی: کوچه نوشته ، پلاک "الا بذکر الله ..."
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

دیشب خواب قاصدک را دیدم ، خبری آورده بود.

باد همیشگی زمان خود را مهیا می کند ، دست آسمان را می گیرد و با خود می برد . کویر تشنه خواهد ماند و آسمان در حسرت باریدن.

 قاصدک  به سوی آسمان رفت

زیبایی باران را در کویر می توان فهمید، قلبت رابه باد نسپار.

روزی که آخرین درخت کویر هم خشک شود ، باریدن اثری نخواهد داشت.

قاصدک رفت

و دوباره می خوابم تا شاید قاصدک خبر از باران بیاورد.
کوچه اصلی: کوچه نوشته
کوچه فرعی: کوچه نوشته ، پلاک "دوباره می خوابم تا شاید قاصدک خبر از باران بیاورد. "
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم
کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرحم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست افشین یداللهی ، پلاک "یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

من اینجا ،
دلم سخت
معجزه می خواهد و
تو انگار،
معـجزه هایت را
گذاشتـه ای برای روز مـبادا

کوچه اصلی: کوچه نوشته
کوچه فرعی: کوچه نوشته ، پلاک "دلم معجزه می خواهد"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

درباره این کوچه

خیلی وقت ها نوی کوچه پس کوچه های دنیای مجازی پرسه میزنم ، اینجا دفتر خاطرات این کوچه گردی هاست. دفتر خاطراتی از کوچه هایی که می ایستم و نگاهشان می کنم.
اگر گذرتون به این کوچه افتاد یادگاری یادتون نره.
کوچه های فرعی
رد پاها در این کوچه
تاریخ امروز :
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
مدیر وبلاگ : عقیل حاجیان فروشانی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات