کوچه پس کوچه های مجازی
وقتی توی کوچه پس کوچه های مجازی پرسه میزنی به کوچه هایی میرسی که ...
کوچه ای در امتداد شعر

خدایا دوباره دلتنگ شدم...

دلتنگ خیلی چیزا...

خدایا اینقدر حرف توی دلم زندونی شده

كه بعضی وقتها بی طاقت میشم

می دونم ازت خواستم پس باید امیدوار باشم

اما خاطرات شیرینی كه توی این سالها

توی ذهنم هك شده بعضی وقتا دلتنگم می كنه

ولی خوب چشم خداجون....

بازم صبر می كنم...

...

...


کوچه اصلی: کنج کوچه دل
کوچه فرعی: کنج کوچه دل ، پلاک "خدایا دوباره دلتنگ شدم..."
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

انسانها مانند دو نیمه سیب هستند که در جهان هستی پراکنده شده اند،

پس انسان موفق کسی است که بتواند در طول سفر با پیدا کردن نیمه گمشده خود،

وجودش رامانند سیبی کامل، زیبا نماید.


کوچه اصلی: کوی بزرگان
کوچه فرعی: کوی بزرگان ، بن بست افلاطون ، پلاک "نیمه گمشده سیب خود را پیدا کنیم ..."
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

دلم می خواد بارون بیاد شیشه ی شب رو پاك كنه
دیو سیاه غصه رو تو قطره هایش هلاك كنه

دلم می خواد بارون بیاد ، ناودون رو نو نوار كنه
كلاغ پیر خونه رو چلچله ی بهار كنه

دلم می خواد بارون بیاد تا تو رو همراهش بیاره
دستای نازنینت رو تو دستای من بذاره

وقتی بارون می زنه دلم می خواد چتر تو واشه
این كوچه بازم پر از صدای پای ما شه

وقتی بارون می زنه دلم می خواد كه سرپناهم
سقف آبی روسری خیس تو باشه

دلم میخواد با همدگیه برگای باغ رو بشماریم
تو دل هر خط خبر چهل كلاغ رو بشماریم

دلم می خواد كه خطای صورت آینه كم بشه
سر زدن ترانه ها دوباره دم به دم بشه

دلم نمی خواد پل ما نامه ی پنهونی بشه
می خوام هوای كوچه مون دوباره بارونی بشه


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، بن بست یغما گلرویی ، پلاک "دلم می خواد بارون بیاد"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

كاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟
كه چنین گاه به گاه
میسرانی بر چشم.... غزل داغ نگاه
!
می سرایی از لب.....شعر مستانه آه
!

راز زیبایی مژگان سیاه
در همین قطره لغزنده غم ....پنهان است
!
و سرودن از تو
با صراحت ! بی ترس ! .... باز هم كتمان است
!

كاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟

رنج اندوه كدامین خواهش
نقش لبخند لبت را برده ؟

نغمه زرد كدامین پاییز ...
غنچه قلب تو را پژمرده ؟

 

كاش میدانستی .... به چه می اندیشم ؟
كه چنین مبهوتم
....
من فقط جرعه ای از مهر تو را نوشیدم
!!!
با تو ای ترجمه عشق "خدا" را دیدم
!!!

 

آه ای میكده ام !!!
گاه بیداری را
از من و بیخبری هیچ مخواه
!
كه من از مستی خود هشیارم
!

 

كاش میدانستی ... به چه می اندیشم !!!
كاش میدانستی
!!!!
كاش
...


کوچه اصلی: کوچه شعر
کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه ای ناشناس ، پلاک "كاش میدانستم ... "
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

اشتباه شاید همین بود....
همین تو را از خودت خواستن...

غافل از اینکه
ندیدن و نشنیدن  تو,
بهانه ی خوبی برای باور نبودنت نیست
....

تو بودی...
تو  هستی...
بی آنکه بخواهی
....

تو هستی حتی اگر دیگر, نباشی....

برای باور بودنت,دلیلی بالاتر از دیوان حافظ کتابخانه ی من.
که هر غزلش با اسم تو شروع می شود....

پس اگر عاشق نیستی ...
لا اقل من را به خیال بافی متهم نکن
....

چه کسی گفته است من تنها زمانی می توانم بودنت را باور کنم که گرمی دستهایت را حس کنم،
چه کسی گفته است من تنها زمانی می توانم بودنت را باور کنم صدای مهربانت را بشنوم.

چه کسی گفته است ...

من می فهمم سهراب چه می گوید.
وقتی چشمهایم را می شویم...

تا وصال, را جور دیگری ببینم.....

برای من.
مگر بالاتر از اینکه
با عشق تو
از بدی ها پاک شوم.

و به خدایِ احد و واحدم نزدیک تر شوم.
من این "وصال بی تو" را به هزار بار "وصال دنیوی"
نمی دهم
....

وصال یعنی از تو به خدا رسیدن....
و خوشا به حال آن کسی که پلی می شود
برای رسیدن دیگری به خدا
....

من باور کرده ام که :
"چشمها را باید شست جور دیگر باید دید"....

من باور کرده ام که :
"تو بامنی هر جا بروم...

من باور کرده ام که :
تو را باید در خود جستجو کرد.....

من باور کرده ام بودنت را....
من باور کرده ام نبودنی از جنس بودن را..

 

منبع: نا مشخص


چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ساعت 13 و 11 دقیقه و 26 ثانیه

نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد
گل از تو گلگون تر
امید از تو شیرین تر.

نمی شود پاییز
فضای نمناک جنگلی اش
برگ های خسته ی زردش
غمگین تر از نگاه تو باشد.

نمی شود، می دانم، نمی شود آوازی
که مرد روستایی و عاشق
با صدایی صاف
در اعماق دره می خواند
در شمال شمال
رنگین تر از صدای تو باشد

نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد.
و صدای شیهه ی اسبی تنها در ارتفاع کوه
و صدای گریه ی سرداب رود
زمانی که تنگه ی ون دار بن را می ساید
و صدای عابر پیری که آب می خواهد
به عمق یک سلام تو باشد.

شب هنگام
که خسته اییم از کار
که خسته اییم از روز
که خسته اییم از تکرار.
نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد.
نمی شود که تو باشی، به مهربانی مهتاب
در آن زمان که روح دردمند ولگردم
بستری می جوید
بالینی می خواهد
تا شاید دمی بیاساید
نمی شود که تو باشی به مهربانی مهتاب
و این روح دردمند ولگرد
باز هم کوله را زمین نگذارد
و سر را بر زانوی مهربانی تو.

نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد
شکوفه از تو شاداب تر
پاییز از تو غمگین تر.
نمی شود که تو باشی و شعر هم باشد
نمی شود که تو باشی ترانه هم باشد
نمی شود که تو باشی گلدان یاس هم باشد
نمی شود که تو باشی بلور هم باشد
نمی شود که شب هنگام
عطر نگاه تو باشد
"
محبوبه های شب" هم باشند.

نمی شود که تو باشی,من عاشق تو نباشم
نمی شود که تو باشی
درست همین طور که هستی
و من,هزار بار خوبتر از این باشم
و باز، هزار بار، عاشق تو نباشم.
نمی شود، می دانم
نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد . . .پ


یک عاشقانه ی  آرام - نادر ابراهیمی



کوچه اصلی: گذر از کوچه کتاب
کوچه فرعی: گذر ، پلاک "نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد ..."
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار

آن طرف دیوار

          حیاطِ خانه ی خداست...

به امید آنکه شاید                          

                      درِ آن خانه باز شود...

و آن وقت هی در میزنم...

        در میزنم...

        در میزنم...

                    و میگویم...

 

دلم افتاده توی حیاط شما...!

می شود دلم را پس بدهید؟

...

آنقدر دلم را پرت می کنم

تا دیگه دلم را پس ندهند!

تا آن در را باز کنند و بگویند:

بیا...

خودت دلت را بردار و برو...

آن وقت داخل خانه می شوم

                      و دیگه بر نمی گردم...

 

من این بازی را ادامه می دهم...

من هرچی تلخی بود امتحان کردم...!

اما فهمیدم...

هیچ چیز تلخ تر از دوری از خدا نیست!...


منبع: وبلاگ اینجا به جز دورری تو چیزی به من نزدیک نیست


کوچه اصلی: کنج کوچه دل
کوچه فرعی: کنج کوچه دل ، پلاک "گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار"
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند
 گاهی نیز آدم هایی را می یابیم كه با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند.

 برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم كه دوستمان نمی دارند، همان گونه كه آدم هایی نیز یافت می شوند كه دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.

 به آنانی كه دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم، اما آنانی را كه دوست می داریم همواره گم می كنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!
برخی ما را سر كار می گذارند،‌ برخی بیش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است كه تمام روح ما نیز كفاف پر كردن یك حفره خالی درون آنان را ندارد. برخی دیگر نیز بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای، هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پُركنیم.
 برخی می خواهند ما را ببلعند و برخی دیگر نیز هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و برخی دیگر بیش از اندازه به ما خیره می شوند...

گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم،
گاه برای یافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم و همه چیز را به كف می آوریم و اما «او» را از كف می دهیم.
گاهی اویی را كه دوست می داری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را كامل نمی كنی. تو قطعه گمشده او نیستی ،تو قدرت تملك او را نداری.گاه نیز چنین كسی تو را رها می كند و گاهی نیز چنین كسی به تو می آموزد كه خود نیز كامل باشی، خود نیز بی نیاز از قطعه های گم شده.او شاید به تو بیاموزد كه خود به تنهایی سفر را آغاز كنی ، راه بیفتی ، حركت كنی. او به تو می آموزد و تو را ترك می كند، اما پیش از خداحافظی می گوید: "شاید روزی به هم برسیم ..."، می گوید و می رود، و آغاز راه برایت دشوار است. این آغاز، این زایش،‌ برایت سخت دردناك است. بلوغ دردناك است، وداع با دوران كودكی دردناك است، ‌كامل شدن دردناك است، اما گریزی نیست.و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می افتی ومی روی، و در این راه رفتن دست و بالت بارها زخمی می شود، اما آبدیده می شوی و می آموزی كه از جاده های ناشناس نهراسی، از مقصد بی انتها نهراسی، از نرسیدن نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی.

شل سیلور استاین

 


کوچه اصلی: کنج کوچه دل
کوچه فرعی: کنج کوچه دل ، پلاک "دوست داشتن ..."
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

اگر دروغ رنگ داشت؛

هر روز شاید،

ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست،

و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود.



اگر شکستن قلب و غرور، صدا داشت؛

عاشقان، سکوت شب را ویران میکردند.



اگر به راستی، خواستن، توانستن بود؛

محال نبود وصال!

و عاشقان که همیشه خواهانند،

همیشه می توانستند تنها نباشند.



اگر گناه وزن داشت؛

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،

خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،

و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم.



اگر غرور نبود؛

چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند،

و ما کلام محبت را در میان نگاه‌های گهگاهمان،

جستجو نمی کردیم.



اگر دیوار نبود، نزدیک تر بودیم؛

با اولین خمیازه به خواب می رفتیم،

و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان،

حبس نمی کردیم.



اگر خواب حقیقت داشت؛

همیشه خواب بودیم.

هیچ رنجی، بدون گنج نبود؛

ولی گنج ها شاید،

بدون رنج بودند.



اگر همه ثروت داشتند؛

دل ها، سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند.

و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید؛

تا دیگران از سر جوانمردی،

بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند.

اما بی گمان، صفا و سادگی می مرد،

اگر همه ثروت داشتند.



اگر مرگ نبود؛

همه کافر بودند،

و زندگی، بی ارزشترین کالا بود.

ترس نبود؛ زیبایی نبود؛ و خوبی هم شاید.



اگر عشق نبود؛

به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟

کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری... بی گمان، پیش از اینها مرده بودیم ...

اگر عشق نبود؛



اگر کینه نبود؛

قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند.
کوچه اصلی: کوی بزرگان
کوچه فرعی: کوی بزرگان ، بن بست دکتر شریعتی ، پلاک "اگر ..."
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

خسته ام ، این دست ها خسته اند و چرا اینقدر خسته اند؟
دقیق می شوم ، دقیق و متمرکز می شوم بلکه بشنوم ، بلکه صدایش را بشنوم ، اما نه ، فقط یک کلاغ روی بلندترین شاخه یک کاج بال می زند.
مغزم ، مغزم درد می کند از حرف زدن ، چقدر حرف زده ام، چقدر در ذهنم حرف زده ام . خروار ، خروار حرف با لحن و حالت های مختلف ، مغایر ، متضاد و .............
گفته ام و شنیده ام ، خاموش شده و باز بر افروخته ام ، پرخاش کرده و باز خود دار شده ام ، خشم گرفته ام و لحظاتی بعد احساس کرده ام چشمانم داغ شده اند و دارند گر می گیرند ، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند . اشک هرگز!

سلوک- محمود دولت آبادی


کوچه اصلی: گذر از کوچه کتاب
ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی

درباره این کوچه

خیلی وقت ها نوی کوچه پس کوچه های دنیای مجازی پرسه میزنم ، اینجا دفتر خاطرات این کوچه گردی هاست. دفتر خاطراتی از کوچه هایی که می ایستم و نگاهشان می کنم.
اگر گذرتون به این کوچه افتاد یادگاری یادتون نره.
کوچه های فرعی
رد پاها در این کوچه
تاریخ امروز :
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
مدیر وبلاگ : عقیل حاجیان فروشانی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic