|
کوچه پس کوچه های مجازی وقتی توی کوچه پس کوچه های مجازی پرسه میزنی به کوچه هایی میرسی که ...
| ||
|
|
خدایا... در عین ناامیدی دست نیاز به سوی تو دراز می کنم... تو را صدا می زنم.....به صدایم گوش کن! خدایا... پر از گناهم......و تو ستاری.....گناهانم را بپوشان! تو بی نیازی و من نیازمند کرم تو... خدایا... کمکم کن تا بد را از خوب تشخیص بدهم.... توانایی بده تا در راه تو قدم بردارم... امید بده تا بنده ی تو ؛ حقیر تو ؛احساس ناامیدی نکند... تو عادل....تو رحمن....تو رحیم.... و تو ؛ من ؛ این بنده ی حقیرت را به سوی خویش بخوان... تا همیشه سپاسگذار نعمت های تو باشم... دست های نیازآلودم همیشه به سوی تو دراز است... خدایا صدایم را بشنو... کوچه اصلی: کوچه ای به نام خدا کوچه فرعی: کوچه ای به نام خدا ، کوی مناجات ، پلاک "خدایا صدایم را بشنو" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ساعت 14 و 14 دقیقه و 14 ثانیه
دل !....این دل تنگ و تنها ... امروز تنهاتر از هر زمان دیگری هستم..... تو هستی ! .... در تار و پود لحظاتم.... اما ... اما.....سهم من از این دنیای رنگی همیشه تنهایی بوده .... چشمانم را از من مگیر...بگذار تا جان دارم برای تو بنویسم... برای تو و از تو ! ....تویی که مهربانترینی... خدایا !..........دریاب حال مرا که....از وصف حالم عاجزم....و خسته.... دریاب مرا ! این بنده ی سراسر بغض و حسرت را.... صبر !....صبر را به من هدیه کن ! خدایا !...بگذار دست یابم به هر آنچه که دلم با او آرام میگیرد ...و مگذار ! تو را قسم به خداییت مگذار گناه کنم.... خدایا ! مواظبم باش ! مواظب این روح بی قرار و تنهایم باش ! خدای مهربانم ای بی کران نازنین !...عاشقم بر تو و هر آنچه که به من هدیه می کنی ! بهترین ها را به قلب بی قرار و تنهایم هدیه کن ...ای قدرتمند بی نهایت کریم. دوستت دارم ای مهربان ...تو را سپاس برای همه ی رحمت هایت ... با من بمان....خدا....با من که تنها تو نگهدار منی ! به تو و محبت و مهر و هدایتت نیازی مبرم و عمیق دارم. کوچه اصلی: کوچه ای به نام خدا کوچه فرعی: کوچه ای به نام خدا ، پلاک "خدای من بمان" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی سه شنبه دوم اسفند 1390 ساعت 14 و 14 دقیقه و 14 ثانیه
آدم وقتی دور و برش شلوغ میشه.. خودشو گم می کنه.. دیگران رو به بازی می گیره.. احساسات بقیه رو به بازی می گیره.. اگه عشقتو خالصانه بهش ابراز کنی.. باید ناز بکشی.. باید دوری بکشی.. باید بی محلی تحمل کنی.. این قدر درگیرِ خود خواهیش میشه که نمی تونه تشخیص بده از اینهایی که دورش رو گرفتن.. کدومشون واسه خودش دوستش دارن.. کدومشون از اون فقط خودشو می خوان.. و کدومشون به عشق اون زنده ن.. نــــــــــــه..هیچ وقت نمی فهمه.. اون فقط غرقِ خودخواهیِ خودشه... اما خدا این طوری نیست.. وقتی با خدا باشی،خدا همه جورِ بهت حال می ده.. احساساتت براش ارزش داره.. حرارتِ قلبت براش ارزش داره.. هر چه بیشتر بهش ابرازِ عشق کنی،بیشتر بهت حال می ده.. هر چه بیشتر نازشو بخری، نازت بیشتر خریدار داره.. لا اله الا الله می دونی یعنی چی؟! یعنی: هیچ الهه و هیچ معشوقی جز خدا نیست.. یعنی: خدا تهه عشق بازیه.. یعنی: عشقِ واقعی می خوای؟! خدا یعنی: بقیه عشقا دروغه..مگر عشق خدا..مگر عشق راه خدا.. تنها با خدا باشید تا عاشق باشید کوچه اصلی: کنج کوچه دل کوچه فرعی: کنج کوچه دل ، پلاک "تنها با خدا باشید تا عاشق باشید" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی دوشنبه یکم اسفند 1390 ساعت 14 و 14 دقیقه و 14 ثانیه
حال من خوبَست اما با تو بهتر می شوم آخ که تا مببینمت یک جور دیگر می شوم با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند یاسم و باران که میبارد معطر می شوم در لباس آبی از من بیشتر دل می بری آسمان وقتی که میپوشی کبوتر می شود آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو میتوانم مایه ی گهگاه
دلگرمی شوم میل،میلِ توست اما بی تو باورکن که من در هجوم بادهای سخت پرپر می شوم کوچه اصلی: کوچه شعر کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست مهدی فرجی ، پلاک "با تو بهتر می شوم" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی دوشنبه دوازدهم دی 1390 ساعت 20 و 03 دقیقه و 29 ثانیه
شب فراق که داند که تا سحر چند است مگر کسی که به زندان عشق دربند است گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم کدام سرو به بالای دوست مانند است پیام من که رساند به یار مهرگسل که برشکستی و ما را هنوز پیوند است قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است که با شکستن پیمان و برگرفتن دل هنوز دیده به دیدارت آرزومند است بیا که بر سر کویت بساط چهره ماست به جای خاک که در زیر پایت افکندهست خیال روی تو بیخ امید بنشاندست بلای عشق تو بنیاد صبر برکند است عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی به زیر هر خم مویت دلی پراکند است اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی گمان برند که پیراهنت گل آکند است ز دست رفته نه تنها منم در این سودا چه دستها که ز دست تو بر خداوند است فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست بیا و بر دل من بین که کوه الوند است ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است کوچه اصلی: کوچه شعر کوچه فرعی: کوچه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست سعدی ، پلاک "شب فراق که داند که تا سحر چند است" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ساعت 14 و 35 دقیقه و 01 ثانیه
پیش از آنی که به چشمان تو عادت بکنم یا نباید به سرآغاز تو نزدیک شوم بهتر آن است که چشم از تو بپوشم انگار، چون زمستان و خزان از پی هم می آیند بادبان می کشم و موج و خطر در پیش است ساده تر نیست در آغوش عطش جان بدهم ای دل غمزده دیری ست که عادت دارم کوچه اصلی: کوچه شعر کوچه فرعی: کوجه شعر ، پس کوچه غزل ، بن بست محمدرضا ترکی ، پلاک "عادت" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ساعت 11 و 59 دقیقه و 20 ثانیه
اگر باران ببارد هم چیز دوباره شروع می شود دلم می لرزد و دلتنگ تو می شوم . . . دیروز دعا کردم و امروز باران بارید. کوچه اصلی: کوچه نوشته کوچه فرعی: کوچه نوشته ، نوشته ای برای او ، پلاک "دیروز دعا کردم" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ساعت 14 و 14 دقیقه و 14 ثانیه
شب وصل است و تبِ دلبری جانان است ---
ساغر وصل لبالب به لب مستان است در نظر بازیشان اهل نظر حیران است --- گوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است --- ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع کوچه اصلی: کوچه شعر کوچه فرعی: کوچه شعر ، پلاک "مکن ای صبح طلوع" ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ساعت 23 و 39 دقیقه و 28 ثانیه
خدایا وقتی تنها و دلتنگم چه نعمتی بزرگتر از این که هستی. وقتی که هیچکس دوست ندارد به حرف هایم گوش کند چه نعمتی بزرگتر تر از این که می توانم با تو صحبت کنم. وقتی حتی کسی که دوستش دارم از من دوری می کند چه نعمتی بزرگتر از این که همه حر ف هایم را می شنوی و کنارم هستی وقتی ... خدایا شکر به خاطر بودنت. کوچه اصلی: کوچه ای به نام خدا کوچه فرعی: کوچه ای به نام خدا ، پلاک "خدایا شکر به خاطر بودنت." ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی شنبه دوازدهم آذر 1390 ساعت 13 و 18 دقیقه و 17 ثانیه
سرم درد می کند، از پشت شیشه های رنگی حیاط را نگاه می کنم.خاکستری ،سرد ، بی حرکت. فکرش آرامم نمی گذارد.سردی دستهایم را حس نمی کنم. آفتاب تا کنار گل های سفید آمده است. رنگارنگ، گرم ، پر از جنب و جوش. نوایی آرام، الا بذکر الله ... و صدای اذان سردی آب.دست هایم گرم می شوند.یاد او . آرام می شوم. کوچه اصلی: کوچه نوشته کوچه فرعی: کوچه نوشته ، پلاک "الا بذکر الله ..." ارسال شده توسط: عقیل حاجیان فروشانی شنبه دوازدهم آذر 1390 ساعت 12 و 18 دقیقه و 15 ثانیه
| |
| تعداد کل صفحات : 14 1 2 3 4 5 6 7 ... | ||